تبليغاتX
عاشقانه يا پر از نفرت؟

آبرنگ خاطره ها

 

آبرنگ خاطره ها

 

آبرنگ خاطره ها

تبعید می شوم به دورترین نقطه ذهن تو

مستعمره کوچکی

که روزی قلمرو طولانی عشق من بود...

هنوز پژواک خنده هایت

افق یاد مرا چه ظالمانه سرد می کند

وقتی آرزوهایم را آبستن بودی

کدام وسوسه ناپیدا

نطفه نابارور آمالم را سقط  کرد

که اندام لاغر قرارمان

تندیس زشتی از یخ شد؟!

-حالا-  من

این روزهای خاکستری بی خاطره را

چه ماهرانه آبرنگی در دست گرفتم

تا از صحنه تکراری این بغض

تصویری ماندگار سازم

waterlolour pallet

پی نوشت:

1 – آرزوهایم کوتاه آمده اند! می خواهم از فاصله ها پیاده شوم...

2 – می خواهی چند روزی فقط مال خودت باشی؟

3 – عطش دستانم گرُُ گرفته و انگشتان بی هوشم تشنه ی شانه های تو...

4 – راستی ... چشمانم چقدر از نگاه خالی اند!!!


 

نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 30 شهریور1390 ساعت 6:35 PM موضوع شعر نو (عاشقانه . نفرت) | لینک ثابت


سیاهه ی سپید

سیاهی سپید

خورشیدی بودم پر گداز

که تلألو نگاهم ، هنوز

در آبگیر یخی جامانده است...

تا ساحت سرد چشمانت

روزی مغلوبم کرد

شدم سیاهه ای سپید

سیارکی سرد

که تنهایی اش

در وسعت مقیاس زمان نمی گنجد

آری...

زندگی تو از من بود و

مرگ من از تو

سیاهی مرگ

 


 

نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 28 تیر1390 ساعت 2:48 PM موضوع شعر نو (عاشقانه . نفرت) | لینک ثابت


مرگ غزلواره ها

 


به سان بوسه اي خسته

در شبي كوتاه

بر حباب گونه هايم نشستي

چونان لبخندي بلند

از لبان سوگوارم برخواستي

و وا‍ژه سكوت را

در هياهوي زندگي ام شكستي،

حالا با پلك زدني

نگاهت را مي تكاني

از خاطره هايت سر مي خورم

به بن بست سرد ترانه ها

پايان صف بهانه ها

وقتي آسمان ، آبستن ستاره ها است

و ابر ، بارور باران

خورشيد از پشت شانه هاي تو

طلوع مي كند

روزهام رنگ تو مي گيرد

و بي حضور تو

نعش ثانيه هايي روي دستم مانده

كه دستاورد پر التهاب

دردواره هاي پاييز است

كمي آسمان بپاش

بر اين معبر تنگ زندگي ...

بوسه اي خسته

در به در ،

دنبال لب هاي توست...!!

بوسه خسته

بردیا ، 23 دی  1389 تهران  ، پارک طالقانی ، ساعت 21

پی نوشت :

قبلاً گفته بودم : " به گمانم پرهیزگاری باران به قیمت مرگ غزلواره های ناگفته تمام شود... " که همان هم شد و تا باران نبارید قلم در دستم می لرزید... راستی سلام !


 

نوشته شده توسط بردیا در شنبه 25 دی1389 ساعت 5:8 PM موضوع شعر نو (عاشقانه . نفرت) | لینک ثابت


فراموشی

فراموشی

امشب

که ابرها در اغوش آسمان

غلت می خورند

و باد خود را به همه کوچه های هوس می ساید

واپسین گام های بی رمقم

تقارن خطوط خاک را به هم می ریزد

وقتی تردید رفتن

باور رسیدن را کودکانه به بازی می گیرد

به سان شبح لرزانی

بر مزار آرزوهایم از هوش رفتم

و لبانم که شرم التهاب داشت

برای بوسیدن پیشانی بلند انتظار تو

ضربان اشارتی می شود

تا معنی ام کنی

گر چه تا چشم انداز همه اشاره ها

نا مفهوم ام !

باید بروم خودم را فراموش کنم

تو را که نمی شود

 

پی نوشت :

دوستان ۱۱ تیر همگی دعوتید به جشن عروسیمان...حضورتان مایه مباهات من است.

** دو شعر "باور ناب" و "عاشقانه یا پر از نفرت" توسط  استاد ارجمند "فریبرز ابراهیمیان" دکلمه شده که با دو کیفیت آماده دانلود است ( فایل ogg کیفیت بسیار خوبی دارد و توسط jet audio  اجرا می شود )

 

عاشقانه یا پر از نفرت :   ogg دانلود              

                                    mp۳دانلود

--------------------------------------

باور ناب :           ogg  دانلود            

                           mp3 دانلود

 


 

نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 18 خرداد1389 ساعت 7:15 PM موضوع شعر نو (عاشقانه . نفرت) | لینک ثابت