
نشسته ام در این کنج ، تنهایی
مقابلم سجده می کند
بگذار بگویم
دیشب دوباره
به یاد " رستاخیز ناقوس ها "
خودم را در خواب دیدم
شانه ام را دستی کشیدم
انگار جای خالی چیزی شبیه بال احساس کردم
گریه های یکریز
چون ثانیه های گریز
سر می خورند روی ساعتم
سراسیمه شلوغ تر از کهکشان
سریعتر از خاک پشت
پر کشیدم
آسمان گفت : هیس !!
گوش کن . . . می شنوی؟
آری ، کسی با لهجه رعد
فریاد می زد در باد
هجای عریان کلامش مرا می خواند
و بال ها
از ترس چهارشنبه های معطل
یک ربع مانده تا صبح
تا ، به ، تا شدند
سقوط کردم
صدای زمین خوردنم آسمان هفتم را از جا کند
بالش پرپرم را در آغوش کشیدم
و گلایه ای سر دادم :
کسی نمی داند هنوز
هنوز تلاقی نگاهم با شیشه های مات
بر مماس گونه هات
معادله یک چند ضلعی مدور است
که چون قلبی گچی
از ارتفاع حقیر اتاق آویزان شده
هنوز در شب وفور واژه ها
قافیه از پرچین بلند شعرم پرید
هنوز در صفحه تسلیت روزنامه
عکس همان باکره ای است
که روزی ترانه ام را در تشت شست
و هنوز هم گاهی
بیابان دستمال خیسش را
بر پیشانی تبدارم می کشد

دکلمه همین متن توسط نویسنده
بردیا ، چهار دی ماه 87 ، نیویورک ، ساعت 11:30 به وقت واشنگتن دی سی
پی نویس:
1- اینبار می رویم به سلامتی سرزمین مادری و فرزندان پاک کورش.... نوش جان...
2- نمی دانم اگر سیاوش قمیشی نبود چه می کردم...
3- در کمال ناباوری کتابخانه مان را فیلتر کردند لذا دامنه ای دیگر ثبت کردیم . دوستان می توانند کتابها و ایبوک هایشان را در آن ثبت کرده و در کامنت یادآوری کنند تا نسبت به تایید آنها اقدام کنم. راستی این هم آدرس
۴- در پی درخواست بسیاری از دوستان دکلمه ای به عنوان سوغاتی گذاشتم:
لینک نخست: 
لینک کمکی: دانلود
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387 به قلم بردیا
|
| ارسال به دوستان