بالا نویس: این پست همان پاسخ به عنوان وبلاگم هست که از آغازش قصد داشتم روزی بسرایم!
پس به نظرم مهمترین و زیباترین شعری است که تاکنون سروده ام.

(تقدیم به همسرم) عاشقانه یا پر از نفرت
نگاه اول
حس ام را تاب می دهی
تا دل ، بی تابِ
نگاه تابناک بعدی ات شود
چشمان ات آفتاب
بر تن تاب خورده ی
بی تابم
که می تابد
تاب اینهمه بی تابی نمی آورم.
خاطره هایت را به گوشه نگاه من
سنجاق می زنی
و من سال ها است پلک نمی زنم
شعاعی که شوق چشمانم را
به قامت شانه هایت می رساند
می شود همان دایره چشمهایت
که تیرگی را بندگی نمی کند.
شب را سراسر
در حاشیه خواب های تو پرسه می زنم
تا تندیس تبسم صبح
از دست انداز بی قواره قرن های روی دست مانده
دست به دست
رد شود
نه !! دست روی دست نمی گذارم
به سان شبنمی سرد ، از اندام خیس تو
قطره قطره می چکم...
حالا که خورشید از گردن به پایین
لای کوه ها گیر کرده
می بوسمت
و بر عاشقانه های زندگی پرده می کشم
باور نداری؟
بیا عشقمان را عوض کنیم !!

پی نویس:
۱- آخرین شعر از این دفتر ،
تقدیم به همسر عزیزم "ثمین مامقانی نژاد" در سخنگاه من
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388 به قلم بردیا
|
| ارسال به دوستان